اخرين روز ده ماهگي
در اخرين روز ده ماهگيم كاري رو شروع به انجامش كردم كه تا آخر عمرم ميتونم انجام بدم
شايد الان كه دارم اين مطلب رو ميخونم ارزش اين كار برام خيلي كم شده باشه چون خيلي كار ساده وتكراري هستش اما اون موقع كه يادش گرفتم فوق العاده برام مهم وبا ارزش بود
خيلي وقت بود كه براي رسيدن به وسايل مورد نظرم انگشتهاي مامان وبابا و در مواقع اضطرار هر فردي كه نزديكم بود را ميگرفتم تا من تاتي كنم وبهش برسم اما در يك روز پاييزي دقيقا 12 اذر سال 1390 من دستم به زانوي مامان بود كه يكدفعه طي يك عمليات انتهاري دستم رو از زانوي مامان برداشتم وخودم به تنهايي شروع به راه رفتن كردم و خودم رو رسوندم به ديوار وباز با ذوق مامان و بابا مواجه شدم
واز اون روز هر وقت كه خودم بخواهم چند قدمي بر ميدارم
البته من همزمان با راه رفتن چهار دست و÷ا رفتن رو هم یاد گرفتم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



اخرين روز ده ماهگي
